۳ بهمن ۱۴۰۰

قهرمان فیلم سینمایی «قهرمان» قهرمان چه جامعه ای است و از دیدگان چه کسی قهرمان است؟

دکتر حسن محسنی «عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی،‌ دانشگاه تهران»

فیلم سینمایی قهرمان با کارگردانی اصغر فرهادی و بازی درخشان امیر جدیدی و محسن تنابنده و دیگر بازیگران را پس از مدتی انتظار، دیشب (یکم بهمن ماه سال هزار و چهارصد) به همراه خانواده از شبکه نماوا دیدم. این فیلم هم مانند دیگر کارهای جناب آقای اصغر فرهادی، کارگردان برجسته کشور، به موضوعی اجتماعی به معنای عام و نیز به برخی پی آمدهای موضوعات حقوقی و اخلاقی می پردازد.

داستان این فیلم به ظاهر، ساده و تکراری و بسیار دیده و شنیده شده است ولی در معنا، باید آن را حکایتی ژرف با قابلیت اثرگذاری بالا در بینندگان توصیف نمود.

زندان و زندانی؛ نگاه اجتماعی و نگاه فردی؛ رسانه و قدرت سازنده و تخریبی آن؛ مسائل اقتصادی و فرهنگی؛  خانواده و فرد؛ نیکی و بدی؛ نهاد بشر؛ معصومیت و خشم؛ محاکمه و دادرسی؛ وجدان و عدالت؛ مفهوم «تا بوده، همین بوده» در کنار چرخش چرخ روزگار؛ بچه طلاق و آسیب ناشی از آن؛ بیماری و لکنت؛ کودکی و عشق به خانواده و بسیاری موضوعات و رویدادها و پی آمدهای اجتماعی دیگر که در این فیلم جلوه هایی تو در تو و به هم وابسته را نشان می دهد که ساعت ها اندیشه و ذهن بیننده را به خود مشغول می کند.

نگارنده به عنوان استاد حقوق یکی از دانشگاه های کشور، سر آن ندارد که فیلم را همچون متخصصان آثار سینمایی تحلیل کند و حتی نمی خواهد که آن را بررسی حقوقی و قضایی کند گرچه در این نوشته به یک چالش حقوقی که می تواند از سوی حقوقدانان مطرح شود، می­پردازد تا باز ارزش این فیلم و کار نویسنده را نشان دهد.

هدف نگارنده نوشتن درباره فیلم قهرمان از ابعاد اجتماعی و توجه به برخی تلاش های نویسنده و کارگردان محترم برای نگاه ژرف به انسان و اجتماع است؛ مقصود همة محتوای این نوشته، ارج نهادن به این فیلم خوب و اثرگذار است که در قالب یافتن پاسخی درخور برای پرسش آمده در عنوان این نوشته، از دیدگان شما خوانندگان محترم می­گذرد.

به باور نگارنده با توجه به پنج نکته در این فیلم، می شود به پرسش این نوشته پاسخ داد یا کوشید که پاسخ داد:

یک این که این فیلم به خوبی نشان داد که امروز رسانه چه نقشی در مفهوم و مصداق نیک و بد یا خوبی و بدی یا در برداشت حقیقت و خلاف آن دارد.

همه چیز از آن جا آغاز شد که قهرمان این داستان، پس از این که از خویشتن خود گذر کرد و تصمیم گرفت صاحب سکه ها را بیاید، کارش به رسانه کشیده شد؛ تا پیش از آن، همه چیز در سطح یک تصمیم و خواست شخصی بود و رحیم را با ابعاد درونی و بازخواست آن جهانی مواجه می کرد. ممکن بود، همانجا در طلا فروشی، همه چیز پنهان باقی بماند و این شخص از دنیای قهرمانی که در ادامه فیلم می بینیم، دور شود یا اساسا به آن وارد نشود. اما آن گاه که رسانه در این رویداد نقش بازی کرد، قهرمان این داستان، نه آن کسی شد که بود و نه آن کسی ماند که باید می ماند.

تصویر سازی رسانه از او نتوانسته بود همه حقیقت را نشان دهد. تصویر برساخته از رحیم گرچه استعداد قهرمان سازی از او را داشت اما این فیلم نشان می دهد که چنین سیمایی از قهرمان، چندان دوامی ندارد و بیننده باید قهرمان واقعی را بیابد.

او حتی در این رهگذر به شکلی ناخواسته، به وسیله ای برای پوشش برخی کاستی ها و نقصان ها در زندان بدل شده بود؛ چیزی که بیننده با آن تا ده ها دقیقه پس از نمایش فیلم آشنا نیست و تمامی رویدادهای فیلم در مواجهة قهرمان با هم زندانی خود در آشپزخانه، به یکباره معنای خاصی می یابد، آنگاه که عبارت «رنگ کردن»، درست به دو معنای نیک و بد به کار می رود: رنگ کردن و نقاشی به معنای خوب و رنگ کردن به معنای پوشاندن بدی و کار نادرست.

همه بازخوردهای دیگر رسانه ای کارهای این قهرمان، باز از نوعی نقص رنج می برد؛ نقص در معرفی شخصیت قهرمان؛ نقص در نمایش دادن آن چه در نهاد اوست؛ نقص در نشان دادن اهمیت کاری که کرد؛ نقص در برداشت وی از بستگان (باجناق) علیه او و از همه مهم تر، نقص در تحقق هدف بازگرداندن زندانی به آغوش اجتماع؛ زندانی که مجرم نیست؛ او به سبب ناتوانی در پرداخت بدهی و در واقع به علت محکومیت مالی، به درخواست طلبکار و با طی فرایندی قانونی در زندان است.

رسانه، حتی این جلوه سبک از تقصیر این قهرمان را نتوانست نشان دهد و او را بی رحمانه، به این سو و آن سو کوبید. او ناآگاه از این کارکرد، پیشنهاد زندانبانان را برای برنامه تلویزیونی قبول کرده بود، بی خبر از این که این پوشش رسانه ­ای شاید با هدف پوشش نقص در کار همان ها در زندان، چنین با جدیت و علاقه دنبال شده است. رسانه با مشارکت زندانبانان او را انسانی خوب و نوع دوست و امین نشان داده بود در حالی که همین رسانه بعدها همه حقایق را وارونه یا دیگر گونه نشان می دهد.

دو این که قهرمان این داستان، اسیر بحرانی شده است که خود نیافریده؛ بحران اقتصادی که دامنش را گرفته و او را به سمت قرض و بهره و تاوان و ضمانت و مانند آن برده است. او در این دریای پر خروش و بی رحم که نماد دیگری است از همان رسانه بی رحم، گرفتار شده و دست و پا می زند تا خود را از این زندان رها کند. او بر نفس خود، زندان تن و دایره تنگ منفعت، پیروز می شود وقتی آگهی پیدا شدن کیف را به همان حوالی نصب می کند. وه که چه خوش خط و در اندازه بزرگ هم آگهی را نوشته است.

قهرمان این داستان در هیچ کجای فیلم پرده از علت شکستش در ازدواج پیشین خود بر نمی دارد مگر آنگاه که باز علتی و واژه ای مبهم را بیان می­کند: «کم آوردم». آیا علت شکستش در ازدواج کم اوردن اقتصادی بوده یا کم آوردن عشقی؟ قهرمان این داستان عبارت کم آوردن را باز با ایهام به کار می برد گرچه در مقابل دختر باجناق پیشینش، علت را ورشکستگی عنوان می کند.

راستی اقتصاد و بحران مالی که قهرمان از آن سخن می گوید چند خانواده را ویران کرده است؟ چند جوان را راهی زندان و چند اثر اجتماعی. منفی دیگر را موجب شده است؟

قهرمان این داستان مجال پرده برداشتن از این موضوع را نمی یابد مگر به باور نگارنده آنگاه که فیلم چهره شاد و گرفتة او را نشان می دهد، وقتی می بیند مرد مسنی از زندان آزاد شده و زنی به استقبالش می رود و هر دو سوار اتوبوسی می شوند و می روند. درست مثل او که از اتوبوسی پیاده شد و با خداحافظی از پسر و نامزدش به زندان رفت؛ آنان شاد بودند از آزادی و اینان غمگین از زندانی شدن و خودش نگران به معنای بیننده و کسی که می نگرد و یا شاید شاد از این نجات و حفظ آبرو و حفظ عزت نفس. گویا این سرنوشت محتوم اوست در این گرفتاری و طوفان اقتصادی که پیر و جوان نمی شناسد. این چهره را باید مقایسه کرد با چهره قهرمان وقتی که در مغازه کاسب مجاور محل مغازه باجناقش،‌ زندانی شده بود. کسبه برای این که پلیس برسد، قهرمان را به خلاف قانون بازداشت کرده بودند و چهره و صورت خون آلود این قهرمان و تلاش و جدال نامزدش، در این صحنه از فیلم، بسیار ژرف و مثال زدنی است چرا که یادآور زندان و مفهوم زندان است. زندانی که این بار نه طلبکار که هواخواهانش برای او رقم زده بودند،‌ مانند زندانی که رسانه برایش پدید آورد.

اقتصاد و پول های گرد امده از خیرین این قهرمان را نجات نمی دهد حتی آن گاه که باز رسانه تشت نمایش درگیری او را در میان مردم به زمین می اندازد و با صدای بلند، در حالی که او بی خبر است و هیچ حریم خصوصی ندارد رسوایش می کند اما، باز این قهرمان، همین پول را وسیله آزادی و رهایی دیگری که در آستانه اعدام است قرار می دهد. او در این لحظه همچون لحظه ای که تصمیم گرفت صاحب سکه ها را بیابد، به شخصیت قهرمانی داستان بسیار نزدیک می شود و این بار باز رسانه بر همة رشد او در این بعد انسانی آب پاکی می­ریزد، آن هم با تلافی جویی شخصی فرزند کسی که در محل کارش، قهرمان با او برای دفع حس ترحم نسبت به فرزنش درگیر شده و همه تلاش های خواسته نامزدش و ناخواسته خودش، به باد می رود.

شاید وقتی بر بنیاد حساسیت نسبت به نقص در گفتار فرزندش و حس ترحم و دلسوزی که رسانه برای او پدید می آورد است که او بار دیگر با مامور یا مددکار زندان در منزل خواهر و دامادش و در کوچه محل زندگی ایشان درگیر می­شود و قهرمانی خود را در حفاظت از  این طفل نشان می دهد؛ طفلی که نباید قربانی چنین فضای بی رحمی شود.

سه این که حق بر فراموشی و نقش رسانه در نقض آن، در این فیلم به عنوان یک حق بشری بار دیگر خود را نشان می دهد. این که قهرمان این داستان چه پیشینه ای داشته است و چه کاستی ها و چه بی لیاقتی هایی را از خود در زندگی شخصی اش نشان داده و این که زندگی شخصی او چه سرنوشتی پیدا کرده است، ‌در حالی که انتظار می رود با جدایی پدر و مادر از هم و با زندگی کودک با عمه اش، همة این ها فراموش شود ولی سیمایی نو که زندانی در زندان با خط و نقاشی خوش و با کار نیک برتری بر هوای نفس و آگهی کردن یافتن سکه ها از خود نشان می دهد و رسانه هم به داد او در این عرصه می رسد، به یکباره با تصویر پیچیده و نادرستی که رسانه از خوبی زندان و اهمیت آن در بازگرداندن مجرم یا  محکوم به جامعه نشان داده است، در سکانس هایی مبهم و استنباطی، درگیر می شود و مانع تحقق و بروز این شخصیت قهرمان در جامعه می شود. اما چرا؟ چون رسانه همه حقیقت زندان را نشان نداده بود و برشی گزینشی از کارکرد خود را برای مردم عرضه کرده بود در حالی که این نمایش از نگاه دیگر زندانیان، ساختگی و دروغین و پوشالی به نظر امده بود. فیلم به ما نمی گوید که چه کسی از قهرمان خواست که در پایان سخنش در تلویزیون از زندان تشکر کند ولی بیننده تا حدی جریان را می شناسد و پی می برد.

اینجاست که بار دیگر، اهمیت حق فراموشی خود را نشان می دهد. کار نیک قهرمان این داستان در بازگرداندن سکه ها به صاحبش، از آن جا که کارهای بد و اتفاقات ناگوار درون زندان را رنگ کاری می کرد و با پوشش رسانه ای، می پوشاند و در محاق فراموشی می برد، نمی توانست حق بر فراموشی پیشینه و گذشته قهرمان را تضمین نماید. این که رسانه به دنبال لاپوشانی اتفاقات درون زندان بود یا نبود ولی به هر روی، به جهت اهمیت اجتماعی، مانع فراموش شدن گذشته قهرمان از نظر دوستان و آشنایان و خویشان نمی شد. خانواده پیشین وی شناخت دیگری از او داشتند و زندانیان شناخت دیگری و اینک مردم و مخاطبان رسانه، شناخت دیگری از او به دست آوردند. این جاست که اهمیت واژه ای که دختر زخم خوردة باجناق این قهرمان به زبان اورد روشن می شود: تو را شناختند!

قهرمان هیچ گاه نتوانست قهرمان گذشته خود، با فراموشی پیشینه دردناک شود و هرچه هم نیک کار و رفتار و گفتار بود باز از این حق محروم شد. او پس از این هم، به سبب نقض حق بر فراموشی اش توسط رسانه، چنین خواهد ماند. اما آیا روزی فرا می رسد که او به جامعه بازگردد؟

چهارم این که قهرمان این داستان از نگاه نامزد و پسرش نیز قهرمان است. اینان همچون بینندگان فیلم، هیچ کاستی در وجود این قهرمان نمی بینند. او را نماد انسانی دلسوز و دردمند و وفادار به زندگی اجتماعی می بینند. پسر که از لکنت و نقص در گفتار رنج می برد، با همین بیان، گویا ترین گفتارها را درباره بی گناهی و صداقت این قهرمان به زبان می آورد. پسر صحنه هایی خلق می کند که آه از نهاد سنگ بر می خیزد و اشک از چشمان بینندگان سرازیر می گردد. آن نامزد نیز که با سیمای واقعی قهرمان خوب مواجه شده حاضر می شود برایش جانش را بدهد! اینان قهرمان را یافته اند و به ابعاد صادق و پاک شخصیتش هم از در فرزندی و هم از در عشق پی برده اند.

در حالی که این قهرمان از نگاه خانوادة همسر پیشین چنین سیمایی ندارد. سیمای اجتماعی او نیز با همة بی رحمی رسانه ای، نمای دیگری است که بیننده را رنج می دهد. این فیلم نشان می دهد که این قهرمان متناقض نیست؛ این تصویر از قهرمان است که چنین است و چه قدر رسانه در این تصویر برساخته، نیرومند است.

اما،‌چگونه می شود چنین قهرمانی را به جامعه بازگرداند؟ به خانواده برگرداند؟ امید هایش را افزایش  داد؟ کمک کرد و بدهی اش را پرداخت؟

فیلم از نگاه حقوقی جایی از رسیدگی قضایی و اجرای احکام را نشان می دهد که گویا با دعوای باجناق، قهرمان داستان به پرداخت وجهی محکوم شده و ای  بسا قاضی نیز به اعسار و تقسیط بدهی اش رسیدگی کرده و او را به کیفیتی مشمول قواعد اعسار و تقسیط دانسته که باید بخشی از بدهی را در آغاز پرداخت کند و بخش های دیگر را در اقساط متعدد بدهد تا آزاد شود. فیلم مستقیما این برداشت را نشان نمی دهد و تنها جایی که اشاره ای کوتاه به این وضعیت می کند، جایی است که در خیریه، میان مامور مددکار زندان و طلبکار گفتگویی در می گیرد با این محتوا که اگر همین سی و اندی پول اهدایی خیرین را قبول نکنی، بدهکار این وجه را به دادگستری می سپارد و با نظر قاضی از زندان بیرون می آید.

به باور نگارنده، فیلم از این نگاه حقوقی فیلمی ناقص نیست و توانسته به خوبی واقعیت رسیدگی های قضایی و قرابتشان با واقع را نشان دهد. چه، در محکومیت مالی، سخن بر سر این است که آیا اصولا بدهکار، دارا فرض می شود یا ندار؟ این جدال در دادگستری هم وجود دارد و در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی نیز برای پاسخ به این پرسش فروضی آمده است. در این فیلم، کارگردان و نویسنده، نمی کوشند نگاهی حقوقی و پاسخی خشک و قانونی به رویداد داشته باشند؛ پاسخی که می دهد و روایتی هم که از داستان دارد، از نگاه حقوقی نادرست نیست.

اگر بخواهیم به سخن همین بند از نوشته برگردیم، این قهرمان، ‌از نگاه حقوقی با دیگر مردم فرقی ندارد. او هم اگر بدهکار باشد و بدهی را نپردازد و محکوم شده باشد، صرف نظر از منشا و علت بدهی،‌ خوبی و بدی که در نهاد اوست، به درخواست طلبکار زندانی خواهد شد و این چنین زندان رفتنی که به قیمت آسیب به فرزند و خانواده وی خواهد بود، حتی خانوده ای که در آستانه تشکیل نمایش داده شده است؛ درست همچون خانواده­ای که پیش از این با همین مسائل و مشکلات مالی و درگیری های ناشی از آن دچار آسیب شده بود و کیان خود را از دست داده بود.

پنج این که جامعه ای که اینک به شدت از رسانه و فضای مجازی آسیب می بیند، در این فیلم به خوبی نمایش داده می شود؛ موج های رسانه ای به سود و زیان اشخاص، با کارکردهای اخلاقی و اجتماعی رفتارهایی که از نظر همه خوب هستند سازگار نیست. این که کسی تصمیم بگیرد سکه های یافته شده را به صاحبش برگرداند، در حالی که همه زندگی و آزادی اش به ارزش این سکه ها و بازپرداخت بدهی بستگی دارد، به سادگی با بازخوردهای اجتماعی رسانه از میان می رود و نیست می شود تا جایی که بیننده را به یاد آن سخن مددکار زندان می اندازد که به قهرمان این داستان گفت: پول ها یا سکه ها را بر باد دادی. برای قهرمان، اعتبار رسانه­ای، بادآورده بود که باز با باد رفت. یکبار روزنامه و تلویزیون سیمایی از او نشان داد و یکبار دیگر شبکه های اجتماعی در هماوردی بی رحم، سیمایی دیگر از او به نمایش گذاشت. جنس و وابستگی و مدیریت این رسانه ها یکی نیست ولی هر دو رسانه اند. همچنین برد این رسانه با پخش کردن آش که در زمان خود نوعی رسانه اعلام خبر و شادی و اندوه بود، بسیار متفاوت است. همچنین است رسانه سنگ تراشی های نقش رستم که در آغاز فیلم تصویری بسیار زیبا از این محوطه باستانی به نمایش در می آید و بالا رفتن از پله های پرشمار، پیش از پرسش رحیم، در ذهن بیینده، همان پرسش را تداعی می کند که رحیم از شوهر خواهرش پرسید. تقابل بالا رفتن رحیم از پله ها و پایین آمدن نامزدش از پله های محل سکونت او نزد برادرش یکی از شاهکارهای سینمایی است؛ اولی با احساس خستگی هنگام بالا رفتن و پرسش بالا گفته درباره سر زدن به مردگانشان و دومی با احساس عشق و سر زدن به معشوق به ویژه آنجا که کاسه آشی نیز در دست دارد و چه خوش بالا می رود. رسانه زمان هخامنشیان نیز آیا همچون رسانه امروز بی رحم و بی امان است؟ تا چه حد امکان دخل و تصرف در پیام این رسانه برای مردم در این اعصار تاریخ بوده است؟

در این فیلم، روزی جامعه در مقابل تصویر سازی روزنامه و تقدیر و لوح آن در یک برنامه جشن گلریزان است و روزی در مقابل همین تصویر از تلویزیون قرار دارد. قدرت هر یک متفاوت از دیگری است. روزنامه در حد تغییر دادن نظر برادر نامزد قهرمان؛ تقدیردر حد گردآوردن پول؛ تقدیرنامه در حد ایجاد شخصیت خوب اجتماعی و ایجاد اطمینان در طلافروش؛ تلویزیون در اندازه شناساندن او به همه ولی شبکه اجتماعی با بازخورد کنترل نشده و نامحدود.

این شبکه در این میان به ببینندگان نشان می دهد که چه قدر می تواند بی رحم باشد و بی امان. اینجاست که اگر فیلم به ببیننده اثبات کند که کار نیک این قهرمان نادرست بوده، همه چشم داشت های اجتماعی کارهای نیک از میان می رود. اگر جوان یا نوجوانی بگوید کاش که قهرمان سکه ها را بر نمی گرداند! چه پاسخی باید داد؟

از نگاه نگارنده این نوشته، قهرمان این داستان با پذیرش بازگشتن به زندان و حتی تغییر سیما و ظاهر خود،‌ به خلاف میل نامزدش، به بیننده اثبات می کند که باید به جوانان درس عزت نفس و امید داد. باید یاد گرفت که همه ما در مقابل اهداف گردانندگان رسانه و موج های شبکه های مجازی، بی دفاع هستیم. تنها کاری که می توانیم انجام دهیم، کسب تجربه است همچون قهرمان این داستان که این بار آزموده تر به زندان بر می گردد؛ او کسی است که اجازه نداده که فرزندش قربانی افت و خیز رسانه شود. او تصمیم گرفت به زندان بازگردد تا از نزاع و برخورد بیشتر با خویشان پیشین خود دور باشد و بداند برخورد و نزاع می تواند او را در جای زندانی کند درست مانند زندانی شدن در مغازه همسایه. او فهمیده است که زندان واقعی از زندان مجازی شاید خوش تر و به واقعیت نزدیک تر باشد!

این ها بخشی از برداشت هایی بود که از دیدن فیلم قهرمان اصغر فرهادی نگاشتم.

درباره این فیلم خوب می شود ساعت ها بحث کرد و سخن گفت. با دیدن این فیلم بسیار خوش ساخت و زیبا، با بازی همه درخشان بازیگران ارزشمند آن ( امیر جدیدی، محسن تنابنده، فرشته صدرعرفایی، سحر گلدوست و سارینا فرهادی)، بهتر می توان به کنه مسائل اجتماعی پی برد. فیلم قهرمان، زوایای پنهان و پیدایی بسیاری دارد که بی گمان از نگاه دیگر بینندگان خواندنی و ارزشمند خواهد بود. راستی نقش اول فیلم چه کسی بود؟

برای کارگردان محترم آرزوی موفقیت دارم.

 

 

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرضیه درویشی:
2022/01/24 12:45:11
با سلام مثل همیشه تحلیلی کاملا ریزبین ‌و نقدی تاثیر گذار با قلم شیوای شما باعث لذت بردن دو‌چندان این فیلم پس از خواندن این تحلیل خواهد شد مانا و‌پایدار باشید استاد گرامی
محسن روحی:
2022/01/23 8:22:12
عجب زاویه دید جالبی 👏👏👏👏✌️